کجایی یار

بر گریه من خنده نمودی لبت قند
ان شهد لبانت تو بگو دلبر من چند
تنها درین میکده ماندم و ندیدم
من روی نگاری که چندیست در بند
ای مهر تو تا اخر جان در دل وجانم
جانم بفدای تو کنم ای همه لبخند
اندیشه تو در همه عمر کجا بود
ما را تو گرفتار نمودی و پابند
دل در گروی عشق تو دارم عزیزم
بر گریه من هم تو بخند خنده تو چند
ای دلبر من دلبر فتانه کجایی
پیرو گرفتار شده یار گرامی و پای بند
علی کارگر (پیرو)
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 20:22 توسط علی کارگر {پیرو}
|