بارالها

امشب و هر شب دیگر بتو محتاجم من
خالقم روح بمن داده ای از خاکم من
خاک پاکم که با روح تو آمیخته ام
چون تو دادار منی باتو و بی باکم من

امشب و هر شب دیگر بتو محتاجم من
خالقم روح بمن داده ای از خاکم من
خاک پاکم که با روح تو آمیخته ام
چون تو دادار منی باتو و بی باکم من

امید من خدا یارم برادر
زمینی هستم و ماهم برادر
درین شبهای ظلمانی درین دشت
رفیق و یار و همراهم برادر


من و چشم انتظاری یار دیرین
من وآن بو سه های ناب شیرین
من و خنده های عاشقانه
ویا آن گفتگوی دلبرانه
کجا شد چشم زیبای نگارم
برای دیدنش چشم انتظارم
به پایان کی رسدهجران ما یار
به امید خدا آن حقِ دادار
تو آنجایی و من هم چشم براهت
که باز آیی و بینم باز نگاهت

هر چه اعیاد است برای دل تنگم عزا گردیده است
چون که چندیست دلبر ازدیده ما جدا گردیده است


ایرانی عزادار هموطنان داغدارشدند
باصدای زلزله در نیمه شب بیدار شدند


منِ دلخسته رادلبرنکرد یاد
تمام زندگانی رفت بر باد
چنین آوار بر جانم نشسته
منم بیکس شدم تنها وخسته

خدایا درد دل را باتو گویم 

پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...
خرس گفت: الان ميخوام بخوابم،باشه بيدار شم حرف ميزنيم...
خرس به خواب زمستاني رفت و هيچوقت نفهميد که عمر پروانه فقط 3 روز است...
"همديگر را دوست داشته باشيم؛
شايد فردايي نباشد"..
آدماي زنده به گل و محبت نياز دارن ومرده ها به فاتحه!
ولي ما گاهي برعکس عمل ميکنيم!
به مرده ها سر ميزنيم و گل ميبريم براشون, ولي راحت فاتحه زندگي بعضيارو ميخونيم !
گاهي فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!
بيائيم ساده ترين چيز
رو ازهم دريغ نکنيم..!


بُن بست
راه رسیدن بتو همی دانم که بُن بست است
تن تو بسته به زنجیر بلا و تن من هم خسته است
قدم اول عاشق شدن است یار که مجنون تواَم
و ندانم چه بگویم و چگونه،لَبانم بَسته است

همیشه یار
عمری کنارم بوده ای
گاهی نگارم بوده ای
بُردی دل و دین مرا
ای آنکه یارم بوده ای

جانانه بیا
از عالم غیب نیستم ای دلبر فتانه بیا
بنگر بر رُخ ما یار تو مستانه بیا
تو بیا در بر ما تا که ببینم رخ تو
دلبرم جانِ دلم عاشق جانانه بیا
![]()
دلخسته
من دلخسته را دلبر نکرد یاد
چه شد آنمهربانی رفته از یاد
چرا من در نگاهش روسیاهم
برای درد سینه داد و فریاد

دلبر من
ای دلبر من عزیز و جانانه شدی
گویا به برم تو عمری افسانه شدی
افسانه دلبری تو جانم برده
مجنون شدم و چومن تو دیوانه شدی

همنفس
ای همنفس و همسفرم راه بیا
بیرون شو از آن محبس و آن چاه بیا
چون یوسف کنعان تو بزرگی و عزیز
ای جان و دلم شب است چون ماه بیا


الا ای دلبَرِ زیبایِ دربَند
لبات قند ولبات باشه پر از پنَد
بده پندی تو از کُنج لبانت
گرفتارم بگو ای دلبرُم چند

آتش عشق من ای یار بسیار شده
در غروب دل من عشق تو بیدار شده
صنما دلبر دور از دل من یار ببین
پیرو از هجرِ تو چندیست بیمار شده


منم آن خسته دل یارب هزاران آرزو دارم
هزاران زخم بر سینه زیاران مو بمو دارم
دلم را بیش و کم گاهی سرایی کرده اند بی مهر
چنین نامردمی این زخم کهنه را اَزو دارم
اَزو که با سلامی گرم صفای سینه ام بگرفت
همی دانم که در برزخ چون اورا روبرو دارم
گهی بازور و باتزویر ریا کردند و بر بَستند
رَه میخانه مارا !! ایساقی عَدودارم
فَغان و ناله و غوغا شده همراه و همدردم
دریغ افسوس که نه آبُ و شرابی در سَبو دارم
سبو بشکسته لیلایم گرفتار دَد و دیو است
درین وادی درین برزخ سرابی روبرو دارم
چگونه دام برچینم شوم ناجی درین دوران
توسل بر خدای مهربان کردم درین دنیای وانفسا چو او دارم
یکی از آرزوهایم زیارت خانه ات باشد با بینش
که با دلبر بگیرم دست دست همه جا دل به او دارم
خداوندا تو آگاهی و درد دوست میدانی
کمک کن پیرو را یارب که عمر رفته را در چشم او دارم


کمی تا قسمتی دلدار من باش
بیا ای دلربایم یار من باش
به پایت جان دهم قابل بدانی
شوم همدم بیا غمخوارِ من باش
تو هستی
تو هستی و ی دنیا شور و مستی
وجود و عشق زیبایی به هستی
سراسر قلب من در طپش یار
چرا که یار زیبایش تو هستی



ناز کم کُن که دگر ناز خریدار ندارد دلِ من
بگذار تا ببرند به آسمان محمِل من
نه کجاوه هست و تختی نه سَریر پادشاهی
همه بر باد فنا رفت به نگاهی و به آهی


روزگارا رنگ غم از چهره ما پاک کن
کینه و اندوه و حرمان را بگیریا خاک کن
از دل نگو جانان من دیوانه تر از پیش شد
اصلا نمیدانم چرا ای دلبرم دل ریش شد
اشگم چکید چون قطره ای دریا به دریا می رود
وقتی ز دنبالش روم بینم که او در پیش شد
با عطر و بویت زنده ام از هجر تو شرمنده ام
هجران ندانم از چه رو بهر دل ما خویش شد
چون یوسف کنعانی ام در حصرم و زندانی ام
دیدی زلیخا نازنین از بهر عشق درویش شد
حاشا اگر غافل شوم یکدم من از عشق تو گل
افسوس که دیدم ناگهان شاه دلم هم کیش شد
مستانه رقصی کرد او در اندرون خسته ام
این دلربای نازنین گویا که دور از خویش شد
محراب ابرویش ز من آن قبله حاجات شد
پیرو نمازی تازه کرد آنگاه که دلبر مات شد



نباید غافل از احوال مجنون بود
نباید چشمهارا بست و افسون بود

خنده های تو برای لب من جام شراب است بخند
عاشقی جز برای دل من یار عذاب است بخند
خنده مستانه بکن تاکه به بزم تو شقایق بزنم
ای شقایق گل عاشق شده ام لایق دیدار؟ بخند



باخیال توعزیز به آسمان خواهم رفت
تو نباشی به بَرم ازین جهان خواهم رفت
میروم از نظرت تا که نباشم به بَرت
دلبَرم جانِ دلم ازین زمان خواهم رَفت




معین رضای ِ من ای یار بابا
عزیز و مهربانم ناز دلها
تو هستی کربلایی نازنینم
فدایت گردُم ای زیبای بابا

الهی ای پسر داغت نبینُم
گل لبخند به لبهایت ببینُم
معین من رضا ای جانِ بابا
نمیرُم تا که دلدارت ببینم
نه که در ماه که تو خود مَه شبهای منی
همه دانندکه تو جانِ من و عمر منی
تو عزیزی تو رئوفی تو نگاهبان دلی
نوه عزیز بابا تو تنها عقیق یمنی


فَدای دلبرُم مَستانه گردُم
بِباید دُور او در خانه گردُم
بِِگردُم دُور او چون دور کعبه
نباشد پیش مو دیوانه گردُم



ای که تو دوشیده ای مارا وفارا دیده ای
با خدا درجنگ گشتی تو وفا را دیده ای
یا کلاه بر سر گذاشته یا کلاه برداشتی
این سر و آن سر تو کردی کی خدا را دیده ای
ایکه در این گلعزار تخم محنت کاشتی
در کویر لایزال زندگی آیا وفا را دیده ای
در کمند کردی تو آهوی مرا اندر قفس
ضامن آهو رضا شد کی رضا را دیده ای
ای نزول خوار کلاه بردار ای شیاد پست
زندگانی ها خراب شد بچه ها را دیده ای
پیرو گوید این جفا از بهر چیست در این جهان
این جهان و آن جهان ایا خدارا دیده ای


گر شما دست برآورده دعایی بکنید ما رابس
یا که این هجر مرا چاره زِجایی بکنید مارابس
چندیست که مائیم وجدائی ؛ فراق دربدری
از بهر خدا کاری برای دل غمدیده یار ی بکنید مارابس

دشمن به خود و دوست دوران شده ایم
گوئی که جدا ز دین و ایمان شده ایم
از درد فراقم چه بگویم که چِنان میسوزم
آزرده شده رنجور و نالان شده ایم

یاران خدا مارا وفائی بکنید مارا بس
یاران عزیز بی وفایی مارابس
مارا بس ازین همه ستم در همه عمر
پیرو چرا تو در انزوایی غمت مارابس

یا ارحم الراحمین
«ساعت»،
«زندگیمان را»،به،«افق»،
آدمهای «ارزان قیمت»، «کوک نکنیم»،
یا،«خواب میمانیم»، «یا عقب»!
امام علی علیه سلام"غرر الحکم و درر الکلم
کسی که ارزش خود را بشناسد،خویشتن را با امور فناپذیر خوار نمی سازد.ّّ



خواستم تا بگویم بتو دلداده شدم
از غم هجر تو ای دلبر زیبا افتاده شدم
خواستم تا که بنوشم صنما جرعه ای می
ناگهان قطره شدم جام شدم باده شدم

خواستم گل بسراپای تو ریزم شب و روز
از غم هجر تو یار ناله کنم من شب وروز
خواستم تاکه چو خار من بکنارت باشم
روز و. شب در همه احوال یا هفت شب و روز
خواستم تاکه بگویم بفدایت شده ام
از غم هجر تو من خاک بپایت شده ام
کفش خود بیرون نذار خاک رهّت میباشم
جان نمانده به بدن تا که فدایت شده ام
خواستم تا که بگویم تو دلدارم باش
همره و همراه من باش بیا یارم باش
بین که از آتش عشق تو چنین سوخته ام
نازکم کن بیادلبر زیبا تو دلدارم باش
خواستم تاکه بگویم صنما گفتم من
دلبرم جان وتنم گوش بده گفتم من
هرچه گفتم بتو از شعر و دوبیتی غزل
پیرو همه را بهر تو ساخته بخدا گفتم من 

شراب مهربانی را نگیر ازمن منِ عاشق
مگر نیستم عزیز من دراین برهه تورا لایق

فدای مهربانی و وفایت
سپاس گویم ترا من بی نهایت

محبت کرده ای مهرت فزون است
کجا مهر و وفا از دل برون است



زائرکوی امام رضااین شماره تلفن
روضه منوره... امام رضاست
05132003334
هرچه میخواهد دل تنگت بگو

از آخرت بریده به دنیا رسیده ام
اما وفایی به دنیا ندیده ام
اینجا همه هستی ام را زخویش کرد
تا رهسپار زمین گردم و بخاک ارمیده ام
در برزخی که خود برای خود بپاکنم
دیدم وفا زخدا و زکس این ندید ه ام

باید زخویش گذر کرده تا به حق رسم
الکن زبان من که گویا نمیشود
ایمهربان بیا بیا در قلب خسته ام
بنگر دمی وبین چو تو زیبا نمی شود