از  آخرت بریده به دنیا رسیده ام
اما وفایی به دنیا ندیده ام
اینجا همه هستی ام را زخویش کرد
تا رهسپار زمین گردم و بخاک  ارمیده ام
در برزخی که خود برای خود بپاکنم
دیدم وفا زخدا و زکس این ندید ه ام


باید زخویش گذر کرده تا به حق رسم
الکن زبان من که گویا نمیشود
ایمهربان بیا بیا در قلب خسته ام
بنگر دمی وبین چو تو زیبا نمی شود

[ پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 13:12 ] [ ali ]