اشعاری از مشاعره

ایکه گفتی از جدایی دَم مزن
طعنه بر این قوم بی آدم نزن آدمیت مُرده است خاکش کنید
ننگ میباشد اگر پاکش کنید
مُژده ای دل بخدا دلبر و دلدار تویی
شب تیره بگذشت قرص قمر یار تویی
شده ای همدم و همراه من و تنهایی
گل منَ هم به فنا رفت که بی خار تویی
میروی تا من پی درمان شوم
راهی میخانه رندان شوم
خوش هوایی گشته است ای ماه من
بلکه در این ماه با ایمان شوم
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 1:36 توسط علی کارگر {پیرو}
|


