می اگر خواهی بخور
می اگرخواهی بخور اما نه از جام کسی
گر که که مست خواهی بشو اما نه بر بام کسی
گرشراب معرفت تو نوش کردی عیب نیست
گر شوی معروف بشو اما نه بانام کسی
زهر تلخ است و کشنده میکشد درهرزمان
ای عزیزمهربان انرا نریز در کام کسی
خوردی بخور اما از خون کسی
میشوی صیاد بشو اما نه با دام کسی

تقدیر
مرا تقدیر داددوش پرواز
چی دردی میکشد این مرد غماز
یکی از درد و هجر و عشق و دوری
نرفتم بردنم با صد کلک باز

|
جزقلب تو
جز قلب تو جایی برای من نمانده دلداده ای من را بقلب خویش خوانده
گفتار زیبایش مرا محسور کرده جز قلب او جایی برای من نمانده
امدم حال که برگشت خورده ام از این و از ان مانده ام
نام ترا هم خوانده ام مستانه راهم میدهی
|

مست
مست میخواهم ترا دربست میخواهم ترا
انچه هست و نیست جانم باز میخواهم ترا
من بخواهم شب ترا مهتاب شوی در اسمان
یا که دراین اسمان چون شمس میخواهم ترا
من ببویت دلخوشم ای یار خوب و دلکشم
در بغل خواهم چرا دربست میخواهم ترا

بازار چرا
بازار چرا ؟خانه نشین گشته ام ای یار
از چه نمیبنی گرفتار شدم یار خریدار
ای مشتری تا کاسب بازار منم من دیده براهی
هر چیز که دارم بفروشم بیا این بر بازار
قلبم بدهم در کف دستان تا چند
تا چند بود کاسب خمخانه گرفتار
چشمم بدهم بر کف پای تو دل ارا
تا این که بر پایت نرود ذره ای خار

گاهی دلم
گاهی دلم برای خود تنگ گردد
تنگ است دلم برای تو خوش باشد
گاهی دلم بهانه کودکی ام میگیرد
با یاد زمان کودکی خوش باشد
گاه ارزو میکنم که هیچ دلی تنگ نشه
بر شادی ان دلت دلم خوش باشد
گاهی بتو گویم که کم پیدایی
اکنون که امدی دلم خوش باشد

ایکاش
خواهم که مهندس شده و تا اوج بسازی
دل را که ویرانه شده فوج بسازی
این خانه زمین است و بوَد سقف زمانش
ایا تو توانی پر پروانه پر موج بسازی
تو پر بزنی باز نشینی بر این بام
شاید بشود باز که مرا ساحل این موج بسازی
تو ظرف عسل نی که خودت شهد شرابی
ایا بتوان با من الوده با صخره و این موج بسازی
ویرانه من را تو اباد کن دلبر طناز
شاید که دگر باره تااوج بسازی

دعایم کن
چه دغایی بکنم غرق گناه است دل من
حق کریم است و رحیم در اشتباه است دل من
چه بگویم به خدایی که رئوف است و غفو ر است وسخی
تو دعایی بکن ای یار حل بشود مشگل من

من نرفتم بودم اینجا بر سر راهت عزیز
مهربان نازنینم عقده و غم را تو بر دریا بریز
از چه رو گمراه باشی عشق پاک و بی ریاست
تو زلیخایی و شاید من شوم چون یوسف مصری عزیز

فاصله بین منو تو زیاد است زیاد
تو ب عرش ملکوت هستی منم روی زمین
نه بالی برای پرواز ونه پایی برای رفتن
جام مینایی شدم من واسه بهم شکستن
دل من ی مهربون ی همزبون چون تو میخاد
تاهرانجا که بگی باهات میادحتی تو دل باد
قد هفت تا کهکشون توی هفت تا اسمون
میگم از همه سری تو عزیز مهربون
اخه دنیام توشدی خواب و رویام توشدی
شدی لحظه های من حتی فردام توشدی
من اسیر تو شدم صید و پیر تو شدم
تویی صیاد و منم ........................

تو در حوابی و من رویای چشمان تورا دارم
کنار بسترت حیران شده مجذوبم ای یارم
تو خواب می بینی و من ناله سر داده
چه گویم من بتو ایا بگویم من که بیمارم

تو از اندیشه سرشار ی منم در خواب خرگوشی
ولی خوشحال و سرشارم کنون عشق تو را دارم

خاکم بزیر پای تو از چه خارم کنی
نیشخند چرا با زهر خند اینگونه ازارم کنی
اشگم از چشمی روان بر گونه ای زیبا نجیب
درخواب نازم نازنین اینگونه بیدارم کنی