در حریم امن او دل خسته تنها منم

 
http://axgig.com/images/82442833213274848112.jpg

 



تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 16:39 | نویسنده : علی کارگر | 5 صلوات یاران

http://pic.photo-aks.com/photo/nature/tree/large/only-tree.jpg

نمیدانم که میدانم نمیدانم و یا اینکه نمیدانم که میدانم


همی دانم من این تکرار را دیگر میدانم  نمیدانم


ومی دانم تو را من دوست میدارم نفس را دوست میدارم


شده تکرار دوستیها نمیخواهم من این تکرار بردارم



تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 10:47 | نویسنده : علی کارگر | 4 صلوات یاران

در حریم امن او دل خسته تنها منم 
عاشق  عشق رضایم خسته و شیدا منم

دل وجان عقده کنان بهر زیارت باشد
زائر کوی رضا عشق عبادت باشد

چی بگم حرف دل کبوترا رو
حر م امن وضریح عاشقا رو


چی بگم امام رضا ضامن ما شد
قفس تنم شکسته دل دریایی وا شد

به حریم اومده ام ساکن کویش
قفس من قفس تن حرم امام رضا شد

پر گشوذن تو حریمش بوی عطر عاشقاست
حرم امن وضریح عاشقا امام رضاست 

ی ترانه که توی خلوت ذل اسیر شده
ق ترانه که از خلوت و تنهایی ذتیا سیر شده

تورا تاخلوت ذل جستجو کردم
رها گشتم زغم باعشق گفتگو کردم

الهی خالق عاشق مرا دریاب 
نوای عشق را دیدم همینجا قصد او کردم

همه ازاد کفترها زیر گنبد مینا
علی عاشق شده گوید خدایا ارزو کردم



تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 7:13 | نویسنده : علی کارگر | 3 صلوات یاران

یگ روز یگ فرشته   

 

   

يك روز يك فرشته با چشم هايم آميخت


يك عشق عمق دريا ، بر چشم هاي من ريخت


يك بال زد فرشته ، من را زمن رها كرد


خود را شبيه انسان ، من را شبيه ما كرد


هر روز شعر تازه ، هر شب ترانه مي خواند


چشمش غزل كه مي گفت ، روحش حماسه مي خواند


عشق من و فرشته ، در گوش خانه چرخيد


از يك چراغ بي نور ، تا صد ستاره فهميد


صدها كتاب قصه ، صدها غزل بنا شد


افسانه ها ورق خورد ، نوبت به نام ما شد


با هر نفس فرشته ، يك عشق هديه مي كرد


گاهي براي چشمش، خورشيدگريه مي كرد


شبها كه ابر پر بود ، بر ماه غصه ميخورد


از شب براي مهتاب ، تا صبح قصه مي گفت

يك روز شب كه آمد ، گويي فرشته ترسيد


انگار يك غريبه ، او را كنار من ديد


آن شب براي شب يا ...
من .... يا كسي نخنديد

 

 

ماه از نديدنش رفت ، شب را به غصه بخشيد


فردا فرشته ديگر، از بام خانـــــــــــــــه پر زد


غمهاي كل دنيا ، بر چشم خانـــــــــــــه سر زد


هر شب كنار شيشه ، در انتظار مردم


صد بار گريه كردم ، صد بار غصه خوردم


اما فرشته رفت و هرگز مرا نبوسيد


روياي ديدنش با اميد خانـــــــــــــه پوسيد

 

کامنت از  صدای سخن عشق

فرشته

 



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 20:43 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

 

 

فاش می گویم من نا گفتنی ها گفته ام

از صدای سخن عشق چه اموخته ام

روح من سر در گریبانی چرا از بهر چه

مینویسم اتشی برجان من افتاده سوخته ام

شرح این اتش هجران به که باید گفتن

من که پروانه صفت چشم به او دوخته ام

تیر عشق دل را رها از غم نکرد

چشم بر کوچه زیبای تو من دوخته ام

همه گلها بهصفا جرمت عشق تو ندارند یقین

همچو شمع من به صفای تو گلم سوخته ام

فاش گویم راز دل تا که  به دلدارم رسَم  

  با صدای سخن عشق به ان  یارم رسَم

روح سرگردان ما از بهر چه گشت اسیر 

اتشی افتاده در خرمن   به پیکارم رسَم

 این غم  هجران به که باید بگویم تا به کی

باخدا خلوت کنم تاکه به دادارم رسَم

اتشی افتاده برجانم  ایمانم بسوخت

اندکی درخود فرو رفته به افکارم رسَم

همچو شمع در غم تنهائی خود سوخته ام

ذره ذره اب گشتم تا به کردارم رسَم

شرح این اتش هجران   بگویم بع شمع 

تا که پروانه صفت  رفته به پندارم رسَم

 



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 15:36 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات
 

 

استدعا میکنم و عاجزانه درخواست ی دوست را باطلاع میرسانم

سلام 
دوستان عزیز  :یکی  از بهترین دوستای  زمان کودکی محمدرضا رضایی   دچار یک حادثه دل خراش تصادف شده

و الان چندین  روز هست که توی کما رفته و از نظر جسمی شکستگی های زیادی داره (از شما التماس میکنم توروخدا حتی اگه شده چند ثانیه دست به دعا بشید )



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 14:59 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

 

چه باید گفت به این روح سرگردان نمیدانم


چه بشکن بشکنی دارد میان بغض میمانم 

پریشونم دلم پر زاشوبه ندارم راحتی اما 


داره سخت میگذره خالق برای چه نمیدانم


 



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 13:27 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

 

مینویسم از دلم تنهاترین 
مینویسم از دلم ای نازنین


مینویسم یگ خدا بود و خدا 
یک زیارت یگ دعا بود و دعا


هم سفارش کردم و هم رفته ام 
خوانده ام من یک زیارت یک کسا


تا که غم را از دلت بیرون کن 
از چه رو باید دلت جیحون کند



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 12:25 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

 

خانه را دلبر نمی خواهم صاحبخانه کو


هرچه دارم غیر تنهائی تمامش  مال  او


این دوبیتی  و غزل هایی که دارم در بغل


یا کپی کردم ویا خواندم تمامش را  بر او 


شعرهای خوب حافظ سعدی و خیام هم


ضرب و اهنگش قشنگ است است میبرد  مارا زرو 


این صدای پای اب از چشمه جاوید یار


خوب یادم هست که گفتی میرود اینک به جو


شمع و گل با بلبل مستانه در گلزار نیست


 یار من یاد دارم  گفته ای  پرواته  در  گلزار  او

تا که پروانه بود عاشق بسوزد  شمع را


شمع کو بلبل کجاست پروانه خاطر خواه  کو

علی کارگر

 

 



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 12:2 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

امروز  برای تو هستم من زار


ای اسمان بر بیکسی من تو ببار


دلدار کجاست یار چه شد بر من گو


ایکاش رسد  بر دل و دلبر دلدار

 

علی کارگر



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 11:7 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات
 

باباطاهر

  

خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی 
خوشا آنانکــه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشـــان بی

به صحرا بنگرم صــحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم 
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم 

"بابا طاهر"



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 9:21 | نویسنده : علی کارگر |

 

 

ميروم با پاي خسته، با دل و قلب شكسته
مي روم با دست بسته، با پر و بال شكسته


بال پروازي ندارم، آرزو بر گل نشسته
آرزو بر من حرام است، حرمت قلبم شكسته


قلب افسرده چه تنها، گوشه اي تنها نشسته
گوشه چشمي نظر كن، قلب تنهام بد شكسته


مي روم بي بال پرواز، پر پروازم شكسته
آرزو ديگر ندارم، خاك غم در دل نشسته


مي روم ليك مي نويسم، قبل رفتن با عزيز دل شكسته
ناز شصت ديدگانت، ديده را يكدم نظر كن، ديده ام بر در نشسته

 

صدای سخن عشق

            فرشته



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 9:16 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

ضعف پیری در بدن بنشسته یار 
از دلم فریاد کردم گریه کردم  زار زار


نوجوانی رفت جوانی رغت و پیری امده 
دیده دنیا را کم و بیش وقت سیری امده 
سیر گشتن از تماشای جهان 
بس چه مشگلها برای رنج پیری امده

 

                                    علی کارگر



تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد1393 | 9:9 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

محبت کرده ای و مهربانی 
در این خلوت تو بادل همزبانی

به لینگهای تو جایی ندارم 
چه خوب میشد مرا از خود بدانی

ترانه مهربان و شادمان است 
دراین وبلاک منم با شادمانی

 

نگهدار دوچشم تو خدایم

تویی ماه و من در زیر پایم

تویی تابنده در هر نیمه ماه

ترانه مهربان باشی ندایم

ندای بیکسی درخلوت دل

درین خلوت شدی حلال مشگل

منم تنها در خانه برادر

  مهمانت شده در خلوت دل

 

                         علی کارگر

 



تاريخ : سه شنبه 27 خرداد1393 | 22:10 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات
 

 با بال شکسته 

پریدن هنر است



تاريخ : سه شنبه 27 خرداد1393 | 20:21 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات
  

 

عشق در پیری و پیری نرد عشق

هیچکس نیست همچو این تن  مرد عشق

راه عشق و عاشقی دور نیست

دوستی و عاشقی مهجور نسیت

عشق شیرین درسر فرهادچیست

اینهمه رنج از چه و بیدادچیست

عاشقانه لیلی در بر دارد او

دشت زیبا و نگاه گرم او

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان ؟

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم

از هرچه دو رنگی است ، رها بود زمستان...

 



تاريخ : سه شنبه 27 خرداد1393 | 19:58 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

 
  
گفتی تو درد دل را با جان و ذل شنیدم 

گویم برای دردت اینک دوا خریدم

گفتی زخستگی ها چون کوه  میشنیدم

چون سنگواره ایجان هر سوی می پریدم

گفتی به چشم زیبا چون ابر او ببارید

دیدم که اشگ خونبار دیگر اثر ندارد

بر رود گفتی غم را راهی شده بدریا

لبریز گشته دریا از اشگ غم ببارد

گفتی با خدایت درد درون خویش را

اری خدای عالم اگه زدرد دارد

گفتی و گویت یار از کل این جهان

جز خالقم خداوند هیچکس  خبر ندارد

 

                  علی کارگر



تاريخ : سه شنبه 27 خرداد1393 | 14:44 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

باشما یاران چرا درد و چرا غم مهربون 
شاد هستم درکنارت ای وحید ای همزبون 
با شما هم نوا هستم من از روز نخست 
در کنارم مهربانم راهنمای من بمون

بگو از هرچه میخواهد دلت ای مهربان من 
نشانه ایت   تنهائی  هست و خصم جان من 
بگو بر من تو ای یارم از بغض درون خویش 
کلافه خستگی هم در من و هم جسم و جان من

 

   علی کارگر



تاريخ : سه شنبه 27 خرداد1393 | 13:3 | نویسنده : علی کارگر |

 

با عشق تو از خویش برون گردیدم 

راهی به صحرای جنون گردیم

بیش از هزار باردگر یار  تمنا کردم

من را نگهی دگر نما ببین فسون گردیدم

 جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

این دشت جنون برای دل گشت قفس

اینعشق برای ما شده همچو هوس

از راه هوس به انجا رهنمون گردیدم

انقدر  افتاده  شدم  تاکه بیفتادنفس

 جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

این عشق بازیچه دست این و ان گردیده
سودای دل و لعبت جان گردیده 
این که دست بدست گشته دل ماست 
افتاده لگد مال بزیر پاست ان را چکنم

 جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

ازتو بما اشارتی مارابس
با چشم سیه عنایتی مارابس
باتیر نگاه تو شدم کشته خویش 
یگ تیر دگر شکایتی ما رابس

 جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

ای پرنده عشق من ای یار گرفتارشدم 
من در قفس عشق تو بیمار شدم 
تنها بتو من نظر کنم درهمه حال 
جان ازتن من  نرفته بر دار شدم

علی کارگر



تاريخ : دوشنبه 26 خرداد1393 | 17:38 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات
 

نوشته تصویر

 

چرا غم دخترم شادی کجا رفت


تو هم همچون منی تنهای تنها

نمیترسم من از پایان دنیا

ازان ترسم که  بی تغییر ماند



تاريخ : دوشنبه 26 خرداد1393 | 16:23 | نویسنده : علی کارگر | عاشقان صلوات

پگاه بهار

 

امده است بهار مرا تا که شتا گذر کند

گل به گلستان اید و پرستو راخبر  کند

 

دل  به تماشای پگاه ظلمت شب سحر کند

 

ظلمت شب به در رود سیاهی در سفر رود

 

این چه پگاه و روشنی ست این که مرا نویدداد

 

تیره گی شب از چه بود ازچه قرار  در روَد

 

 روشنی برقرارشده فصل گل وبهار شده

 

پگاه بهار  امده وبلاک برقرار شده

 



  

میسوزه تنم درنظرت چیزی نیست

دیدی گل من رمق به تن جیزی نیست

تا درنظر تو شمع بی نور شدم

پروانه بسوخت در نظرت چیزی نیست

 

ای گل  به گلستان وفا راه ی نبیت

اینک به شب سیاه من ماه ی نیست

دربرزخ بیکسی اسیرم گردی

درسینه پرسوز و دلم اهی نیست

 

میسوزم و جز این ثمری نیست مرا

روزی توببینی اثری نیست مرا

از روشنی ام تو راه خود پیدا کن

جز شمع وجودم نظری نیست مرا

 

ای دلبر من در بر تو خار شدم

مهجور شده اسیر وبیمار شدم

نیرنگ و ریا در بر تو افزون است

اینک زتو و میکده  بیزار شدم

 

دردل اثری زتو دگر نیست که نیست

بیرون شده ای زتو خبر نیست که نیست

ای بیخبر از دل و فراق وهجران

دل سبز شده برزخ تو دیگر نیست

  

این دل که کنون برون زکالبد تن است

 گلخن شده سوز دل و اه من است

عاشق به سراپرده  چنین گوید یار

هرجا که روم دل زغم و غم ز من است

علی کارگر

                                    

من غم دیده را اقا صفا دادی

 

منه غم دیده را اقا صفا دادی
منه بیمار کویت را شفا دادی


چو مس بودم ولی اقای من مولا 
بمن ارزش نهادی و شمش طلا دادی

نخواستم شمش و بر درگاه تو ماندم
بمن اقای من اینجا شما لطف رضا دادی

  

هشت در از باغ بهشت وارد محشر گردی
بگمانم که همراه علی ساقی کوثر گردی

شاعر اهل ولائی تو جمالـــــــــی و جمیل
عشق مولایم رضا را که تو بر سرکــــــردی

 

التماسی به دعا دارم ای مردخدا
التماسی که تواز زائر عشق مکرر کردی


مهربانی تو ای خادم ثامن یارا
لطف حق است یقین این که تو دربرکردی

  

من بفدای زائرش.زائر و لطف و.کرمش
اقا که توی حرمش .گنبد و ایوان طلاست
نگاه این اقا برام دنیایی از عشق و امید
اقای من تومشهد واقای من امام رضاست 

 

صندلی شماره دار توهر تابستون و بهار

زائر زیاد داره اقا  کرورکرور هزار هزار

اقا بهشت داده بیا او سرنوشت داده بیا 

بیا به پابوسش بریم سجده کنیم به نزد یار

 

 

علی کارگر

   

 

 

 

 

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلـــورت" مهم است …! 
اهل کجا بودنت مهم نیست ، "اهــل و بـجـا" بودنت مهم است …! 
منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهم است …! 
وگذشته ی زندگیت مهم نیست ؛ 
امــروزت مهم است که از چه گــذشتـه ای وچه چیزی برای فــرداهایت میسازی..

چه بگویم واما نده ام تنها ودرمانده

تو خود بخوان حدث این معضل

بـزرگ که میشــــوی ؛ 
غصـه هایت زودتـر از خـودت قـد می کشــند ، 
درد هـایت نــیز ! 
غــافل از آنکه لبخــندهـایت را ، 
در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــذاشتــی … !!

 

 



 

 

 

 

اگر قالی به چوب دار می افتد

ولی دلبر بپای یار می افتد


 

 



 

 

تصاویر متحرک عاشقانه واقعی

 

دیشب عزیزم تا سحر مجذوب چشمانت شدم

درخلوت تنهائی ام ماَوا  و  سامانت  شدم

دیدم که شید ایت منم درگیر و دار زندگی

درخلوت شعر و شعور ناخواسته ایمانت شدم

از واژه های بیکسی گفتی و از درد درون

در ان طلوع  فجر و فلق ای یار درمانت شدم

شب رفت و با یاد چشمان سیه من  ماند ه ام

انجا به یگ اَبروی تو در بین دستانت  شدم

تو رفته ای در جان من هستی  امید در زندگی

بشکسته ام خویش را شبی تا این که مهمانت  شدم

اواز درد و رنج من انشب تا صبح سحر

شب رفت  دیدم چشم تو این بار زندانت شدم

درقلب من جای توشد این خانه ماَوای توشد

عاشق  شدم بر روی تو  من دست بدامانت شدم

گفتی که هست فرجام تو یگ روح شویم در دو بدن

فرجام تو گردیده ام ای یار   پایانت شدم

علی کارگر

 

 

 

عزیز مهربان من

 http://s6.picofile.com/file/8174368450/75251121531946820171.gif

 حریر قیمتی دیبا  نه دستمال که تویی زیبا
همیشه یار و همراهم نه در لحظه که در هرجا
عزیز مهربان من  منم باموج گیسویت
  عزیز من تمام جان من باشد فدای طاق اَبرویت
اگر صیاد  باشی تو شکارت میشوم دلبر
که شاید اندکی دیگر تورا گیرم بغل؛ در بر 
تمام شهر شیدا و محو تماشای تو می باشد
نمیدانم درین شهر و هیاهو دلبر زیبا کجا باشد 
چرا ادم نمیگردم که تو حوای من باشی 
همیشه مهربان و همزبان باجان وتن باشی
بیا پیرو نظاره میکند تا که بیایی تو 
نظاره گر منم خاکی؛تویی تو آسمانی تو

http://s6.picofile.com/file/8174368476/uj24.gif

موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات 
برچسب‌ها: با تشکر از بانوی کویر برای انتحاب تصویر