لرزه
قبض ها از پی هم می آیند
تن من هم لرزید
وقتی دیدم که قبوض از پی هم میآیند
قبض آب. برق . گاز و
تلفن
که همه برزخ جانم شده است
قبض ها از پی هم می آ یند
قبض ها از پی هم می آیند
تن من هم لرزید
وقتی دیدم که قبوض از پی هم میآیند
قبض آب. برق . گاز و
تلفن
که همه برزخ جانم شده است
قبض ها از پی هم می آ یند
درگلستان وفا یار تو را می جویم
حالیا ما را واین رنجش ببین

اشتباه کرده دلم سخت پشیمانم من
چه بگویم به که گویم که انسانم من
من و این آدمیت تا به فنا رفته بودیم
دل و دینم امیدم کجا رفته بو دیم
چه بگویم زدلم سخت گرفتار شدم
چه بگویم بتو ای عشق بیمار شدم


بنشته برف پیری بر گونه های سردم
پاییز هم خزان شد یک کوه پر زدردم
پیرو بسوزد چو شمع ای مهربان پروانه ام
جامم تهی گردیده یار پرکن تو این پبمانه ام
خواهم بنوشم جرعه ای شاید که سر مست شوم
مست و خرابم گوئیاوآهی درین میخانه ام


الهی این گره در کار ما چیست
دل و دنیا و دین در نزد ما نیست
دلم خون گشته از جور زمانه
دگر دلدار در نزدم چرا نیست
شده دنیای من تاریک چون شب
چو مهتاب در برم امشب چرا نیست
الهی دین ما آباد گشته
درین آبادی هم شور و نوا نیست
گره بردار از کارم خدایا
توکل بر تو هست جز تو روا نیست
تنم رنجور از جور زمانه
زمانه گوییا لطفش بما نیست

عاشقم مست می و راهی این میخانه ام
از شراب معرفت سرشار گردیدم ولی
با خودم اکنون چرا چندی چنین بیگانه ام
عمرمن طی شد همه در انزوا و نیستی
ازهمان روزی که افتاده شدم در خانه ام
خانه ام را هم خراب کردند هم نام مرا
حالیا مجنون شدم دیدی که من دیوانه ام
پیرو شیرین از دو چشم عاشق بیرون شده
لیلی و مجنون چرا من هم کنون افسانه ام
از لبانت بوسه های ناب می باید چشید
ساکت و سرد و خموش
وه چه غو غایی است
همگی در حرکت
همگی در پرواز
همه بیداردلند
ولی درخوابند
مرده ها بیدارند
همه در برزخ بودن گرفتار همند
برزخ و دوزخ هم شده همراه
زندگی برزخ ما هست گرفتار کنون
من درین حالت که افتادم گویا عاشقم
عاشق در بند جنون
مرده ها بیدارند
زنده هااما خواب
بی صدا باز فریاد زدم
ساکت و سرد و خموش تو چه کردی که گشتم مدهوش
.gif)
.gif)

ایساقی جانانه ام من مست این میخانه ام
پیمانه ای دیگر بده بنگر تو بر پیمانه ام
جام می ام ساقی شکست گویا نمی آید بدست
من هم شکسته دل شدم گردیده ام رویای مست

لرزه بر اندام ما افتاده و پیری رسید
رفت جوانی نوبت پیری ودر گیری رسید
گیر ودار سالهای رفته ازدست ای خدا
ازچه رو آمد ندانم ازچه این پیری رسید.
