پیری

بنشته برف پیری بر گونه های سردم
پاییز هم خزان شد یک کوه پر زدردم
پیرو بسوزد چو شمع ای مهربان پروانه ام
جامم تهی گردیده یار پرکن تو این پبمانه ام
خواهم بنوشم جرعه ای شاید که سر مست شوم
مست و خرابم گوئیاوآهی درین میخانه ام

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ دی ۱۳۹۷ ساعت 14:15 توسط علی کارگر {پیرو}
|