دلِ عاشق
دلِ عاشق
عمرم گذشت در حسرت واینگونه درگیرش شدم
افسون چشمانش شدم اینگونه من پیرش شدم
احساس عشق و عاشقی با ما نبودش لیلی ام
صیاد بود صیدش شدم اری به نخجیرش شدم
مجنون او بودم ولی میلش نبود با ما چرا
لیلا بریده دل زما ،من از چه رو میرش شدم

عشق
نه آنجایی که پنهانی پنهان گردیم ازاَنظار
نه اینکه این توانم بود کنم این عشق رااِنکار
نه جایی باتو در رفتم نه ماندم من دراین وادی
بماندم َاندرین خانه کنم با قلب خود پیکار
میخانه
ره میخانه نرفتم تو بگو به من چگونه است
زچه رو عاشق لیلی رو همه میگن دیوونه است
عاشقم من ولی مجنون نشدم
ره میخانه نرفنم افسون نشدم
همه هوش و حواسم شده است یک رویا
که رها شو یم ازین غم نباشه دل تنها
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 11:40 توسط علی کارگر {پیرو}
|