روزگار است

گُلرخی آمد به پهلویم نشست
دل چو دریا چشم چو آهو مست ِمست
قد رعنا بود و زیبابود رُخَش
بُرده اَم بر موی او بسیار دست
دست درازی سوی گیسویش کنم
آن که گیسویش چون آبشار هست
اَندکی پایین تر و لب بر لبَش
دادم و دیدم لبی سرشار ومست

روزگار حالا همین است ناز می باید خرید
سر گران شد عیب نیست گویا غاز باید خرید
گر بجنبد سر درین مقطع برای هر دلی
همدل و همراه وهمراز می باید خرید
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ ساعت 14:20 توسط علی کارگر {پیرو}
|