روز هجران

روز هجران و شب فُرقت ما در گذر است

مهربان یار عزیزم کنون در سفر است

سفر عشق و اُمید است به دیدار تو یار

 یاردلدار تو چندیست از کوی بتان دربدر است

جام

ساقیا رحمی نما جاِمی بدستم دِه دَمی

تاببوسم روی ساغر جام می افسانه است

در درون ساغرم پُرکن شراب معرفت

 چون شراب معرفت این جرعه ها دردانه است