بداهه

الهی دلبرُم داغِت نَبِینُم
عزیزُم نازنینُم مَه جبینُم

هزاران آرزو دارم به دل دلدار میداند
غم درد مرا داند وبا گیتار میخواند
گهی من را به نزد خویش میخواند
گهی من را چو مجنون همره آوار میداند
غم درد مرا داند وبا گیتار میخواند
گهی من را به نزد خویش میخواند
گهی من را چو مجنون همره آوار میداند

تاعاشق روی دلبرو جام شدیم
یک جرعه زِجام بر لبُ و بر کام شدیم
من تشنه بُدَم ساقی لب تشنه َام اکنون
دیدم که سراب است و نقش بر اب شدم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 18:17 توسط علی کارگر {پیرو}
|